تبليغاتX
آدامي

آدامي

يواشكي ولي راستكي

روز معمار مبارک


میگم این شیخ بهایی هم حالی میبرده واسه خودش! :)))

+ نوشته شده در  یکشنبه 3 اردیبهشت1391ساعت 3:48 بعد از ظهر  توسط مهدي 

بقیه ش قبل دانایی....

.

.

.

بعضیا ممکنه بهت یه قاچ سیب هم بدن

اما بهشتشون پل نداره

مثل بعضی از  ارمنی ها!!!!

.

.

.

.

-چی؟؟اینو قبلا یه خانوم هم ازت پرسیده بود؟ الان مجرده؟؟؟

(بابا روحش رو میگم)

مبارک باشه


+ نوشته شده در  شنبه 22 بهمن1390ساعت 11:16 بعد از ظهر  توسط مهدي 

تئوفیلوس بیست و هشت

.

.

.

.

یا باسط الیدین بالرحمه

یا مبتداء بالنعم قبل استحقاقها

.

.

.


+ نوشته شده در  جمعه 7 بهمن1390ساعت 10:36 بعد از ظهر  توسط مهدي  | 

تئوفیلوس بیست و پنج

.

.

.

فکر میکنم امشب شب خوبی باشه واسه باز کردن هندونه ی اشرف مخلوقات بودن که زدن زیر بقلمون و شوتمون کردن زمین


یلدا و چیزهای دیگه مبارک 







+ نوشته شده در  چهارشنبه 30 آذر1390ساعت 5:41 بعد از ظهر  توسط مهدي  | 

تئوفیلوس بیست و سه




و خداوند فرمود:  همینه که هست!







+ نوشته شده در  چهارشنبه 23 آذر1390ساعت 11:21 بعد از ظهر  توسط مهدي  | 

دلگفته ای از پدری در کربلا



بعد از تو خاک بر سر دنیا !!!!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه 16 آذر1390ساعت 0:4 قبل از ظهر  توسط مهدي 

تئوفیلوس 21


خدایا ببخشید که بنده ی خوبی برات نیستم

ببخشید که دوست خوبی برای هیچکس نیستم

اولین شرط دوستی..............

+ نوشته شده در  چهارشنبه 11 آبان1390ساعت 2:2 قبل از ظهر  توسط مهدي 



نمیدونم چرا اینقدر دیشب خاص بود




+ نوشته شده در  پنجشنبه 24 شهریور1390ساعت 7:3 قبل از ظهر  توسط مهدي 

برای دریاچه ی ارومیه...... ( امیر. مانا)


ریاچه ی عاشق................

کاشکی اشکام مرهمی بود واسه ی اون تن تبدار
کاشکی می شکست خواب این شهر می شد از غم تو بیدار
زیر تیغ تیز خورشید، زخمی قبیله ی من
داری جون می دی و میری ، میگی از قصه ی رفتن
من صدام اسیر بغض، قلمم نفس نداره
آسمون خونه سنگ ، نمی باره نمی باره
خاطراتت موج هق هق،تویی دریاچه ی عاشق
غربتم بی تو کویره نرو گم می شن دقایق
تو نجیب و با اصالت، پاک و ساده مث دریا
گوشه ای از خاک خونه خواستنی مثل یه رویا
کاش میشد دست یه عاشق، پل می بست از این ترانه
از چشای خیس بارون به تو ای تو جاودانه 

ا.مانا amir.mn
برای دریاچه ی تفتیده ی ارومیه




+ نوشته شده در  دوشنبه 7 شهریور1390ساعت 1:48 قبل از ظهر  توسط مهدي 

تئوفیلوس 19

.

.

.

.

میخاستم بگم خدایا من که بنده ی تو ام هیچوقت این بچه گربه هایی که میان طرفم رو دست خالی نمی فرستم

( با اینکه میشه گفت گربه ها رو زیاد دوست ندارم)

تو  هم منو  دست خالی بر نگردون..........

جواب هم بعد کمی فکر این بود:

1-دقیقا وقتی بچه گربه ها میان طرفم غذا میخورن ( نه از رو عقده بازی، واسه احترام غذا رو پرت نمیکنم جلوشون)

2- اصلا چرا اینقدر نفهم باشم که برگردم؟؟؟ ..............


خلاصه نیومده پیشت توقع ها داریم! 

قدر شب قدرت هم رو هم ندونستیم


پ.ن:  امشب کسی که اسمش * ستار * بود داشت برام از مهربونی تو میگفت.شکر

.

.

.





+ نوشته شده در  یکشنبه 30 مرداد1390ساعت 5:24 قبل از ظهر  توسط مهدي  | 

نمیدونم چرا ولی.....

.

.

.

کل دیشب حس یه بچه ی دو سه ساله رو داشتم که عزیزترین آدم زندگیش بدجور دعواش کرده

تنها فرقمون هم اینه که اون به راحتی همونجا میتونه بلند بلند عر عر کنه

و به احتمال 99 درصد همون لحظه از دلش در میارن

اما من......

.

.

.



+ نوشته شده در  پنجشنبه 20 مرداد1390ساعت 6:11 قبل از ظهر  توسط مهدي 

.

.

.

.

میگن وقتی خدا یه موهبتی رو ازت میگیره یه چیز بیشتر از اون در انتظارته.......

بیشتر از اون دیگه میشی خودت خدا

حواست هست؟؟؟؟

.

.

.


+ نوشته شده در  دوشنبه 27 تیر1390ساعت 5:39 بعد از ظهر  توسط مهدي  | 


سلام بر تو

ای پیشاپیش‌ داشته‌ی  آرزو شده

+ نوشته شده در  یکشنبه 26 تیر1390ساعت 0:0 قبل از ظهر  توسط مهدي  | 

تئوفیلوس 15


یادمه وقتی خیلی کوچیک بودم بابا یه روز اومد کلی پول بهم داد و گفت:

چون شاگرد اول شدی اینو بانک بهت داده....

چند وقت بعد از طرف مدرسه رفتیم اردو

منم واسه تشکر از بانک و کلی چیزای خنده دار دیگه آرم بانک صادرات رو تو دو تا برگی که از وسط دفترم کندم ،کشیدم و زدمش نوک یه تپه کوچولو....... ( همیشه عاشق وسط دفترام بودم که دو برگی کنده میشد)

.

.

.

.

خدایا اگه رو تموم قله هات یه پرچم واسه تشکر از تو بزارم بازم خیلی کمه

اما بدون اگه یه روزی گذرم بیوفته به بلندترین قله ت

چیزی جز سوالِ در قالبِ سکوت نمیارم واست

.

.

.


+ نوشته شده در  جمعه 24 تیر1390ساعت 10:47 بعد از ظهر  توسط مهدي  | 

تئوفیلوس 13

.

.

.

.

فرق رحمن و رحیم رو وقت غذا دادن به بچه گربه و توله سگ میفهمم..........


ای که مهر یابان ، مهربان تر از تو نیابند

محبت تو را آرزومندم....


+ نوشته شده در  چهارشنبه 22 تیر1390ساعت 11:44 بعد از ظهر  توسط مهدي  | 

تئوفیلوس 12


چه شتابیست به راه؟
شاید آن نقطه ی نورانی دشت
چشم گرگان بیابان باشد...........

+ نوشته شده در  یکشنبه 19 تیر1390ساعت 10:55 بعد از ظهر  توسط مهدي 

تئوفیلوس 10

.

.

.

.

خدایا چه کسی سزاواتر به ببخشش تو از بنده ای که فکر میکنه اگه نمازش رو دیر بخونه تو ناراحت میشی

.

.

.


+ نوشته شده در  جمعه 17 تیر1390ساعت 2:30 قبل از ظهر  توسط مهدي 

تیوفیلوس 8 ( به سمر)


سمر گفت: شاد باشی. همیشه بدون خشم

ولی بعضی موقع ها ادمو عصبانی میکنن

.

.

.


وقتی عصبانی میکنن همون لحظه پیش خودمون میگیم :

والکاظمین الغیظ .........

بعد که کمی به خودمون مسلط شدیم یاد دفعاتی میوفتیم که ما باعث رنجش و عصبانیت شدیم
این یکبار اونا یه دفعات زیاد ما در!



+ نوشته شده در  دوشنبه 6 تیر1390ساعت 4:55 قبل از ظهر  توسط مهدي  | 

تئوفیلوس 5

.

.

.

.

والکاظمین الغیظ و العافین عن الناس،والله یحب المحسنین

.

.

.


+ نوشته شده در  سه شنبه 24 خرداد1390ساعت 0:7 قبل از ظهر  توسط مهدي  | 

قبله ام برگ گل یاس.....

.

.

.

.

خیلی پیش اومده که با گوگل ارث برم جایی

حتی دو روزه که بخاطر سه بعدی بودن عکسا میتونم قدم هم بزنم

ولی لطفا مدینه رو دیگه  بزار از نزدیک ببینم ......
.

.

.

مبارک باشه روز مادر


+ نوشته شده در  سه شنبه 3 خرداد1390ساعت 0:19 قبل از ظهر  توسط مهدي  | 

تئوفیلوس عزیز ( قسمت دوم)




خيار غبن يعني هر يك از متعاملين كه در معامله غبن فاحش داشته باشد بعد از علم به غبن مي تواند معامله را فسخ كند. غبن به معناي فريب خوردن است، اما قانون شرايطي را ذكر كرده است و با تحقق آن شروط فردي كه فريب خورده مي تواند از اختيار خود استفاده كند و معامله را فسخ كند. شرط اول اين است كه غبن فاحش باشد، يعني بين قيمت واقعي مال با قيمتي كه او آن مال را خريده اختلاف زيادي باشد و شرط دوم اين كه بعد از اطلاع فوراً نسبت به فسخ معامله اقدام كند

.

.

.

.

یه سیب دادن دستمون بهشت رو ازمون گرفتن، غبن به این فاحشی کی دیده آخه؟

با توجه به اختیاراتی که به من داده شده اون معامله رو فسخ و دوباره ادعای ملکوت جاودان میکنم

در ضمن خیلی چیزها به پیوست ارسال میگردد

خیلی چیزها................



+ نوشته شده در  یکشنبه 11 اردیبهشت1390ساعت 1:44 قبل از ظهر  توسط مهدي  | 

.

.

.

.

بازم همون صدا امروز به گوش رسید

ایلویی ایلویی لمل سبقتنی؟؟؟

.

.

.

بسم حکایت دل هست با نسیم سحر

ولی به بخت من امشب سحر نمی آید

.

.

.

.

باشد که از میان مردگان برخیزی

در روز سوم

.

+ نوشته شده در  شنبه 3 اردیبهشت1390ساعت 0:39 قبل از ظهر  توسط مهدي  | 

.

.

.

.

سالروز تولد شیخ بهایی مبارک....

.

.

.

 

+ نوشته شده در  جمعه 2 اردیبهشت1390ساعت 0:15 قبل از ظهر  توسط مهدي  | 

.

.

.

.

چتر برای چه

خیال که خیس نمی شود!

.

.

.

+ نوشته شده در  دوشنبه 29 فروردین1390ساعت 1:59 قبل از ظهر  توسط مهدي  | 

.

.

.

.

الهی تسلیم و خدمتگذار توام

.

.

.

 

+ نوشته شده در  شنبه 27 فروردین1390ساعت 1:3 قبل از ظهر  توسط مهدي 

.

.

.

.

دلم تنگ شده

هیچ غلطی هم نمیتونم بکنم

مثه آمریکا

.

.

.

+ نوشته شده در  یکشنبه 22 اسفند1389ساعت 0:0 قبل از ظهر  توسط مهدي  | 

.

.

.

.

امشب به یه دوستی گفتم:

من اتوماتیک وار لبم همیشه خندونه

همون دلت شاد رو دوست میداریم

.

.

.

.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 16 اسفند1389ساعت 3:48 قبل از ظهر  توسط مهدي 

.

.

.

.

 

ولله خیر حافظا و هو ارحم الراحمین

 

.

.

.

+ نوشته شده در  شنبه 14 اسفند1389ساعت 5:51 بعد از ظهر  توسط مهدي 

می نوسیم نوبرانه.....

 

یه بار تو خواب دیدیم :

یک ، دو ، سه        جهش!

بعد یه جا دیگه بودم

.

.

.

ای کاش این قدرت رو الانم داشتم تا همزمان می تونستم دو جا باشم

.

.

.

+ نوشته شده در  جمعه 13 اسفند1389ساعت 1:52 قبل از ظهر  توسط مهدي 

چه عنوانی هم دارد!!!!


گفتی :

 

من همان جامم که گفتم غمگسار        با دل خونین لب خندان بیار

 

پس باید کل زندگیمو صرف این کنم که دلی ناراحت نمونه

 

که نشم آینه دق دوستام

پرخاشگر نشم

و

.

.

.

با دل خونین لب خندان بیاور همچو جام

نی گرت زخمی رسد آیی چو چنگ اندر خروش

.

.

.

خدایا به عزیز ( ان ) من آرامش بده

ممنونم

.

.

.

.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 11 اسفند1389ساعت 1:35 قبل از ظهر  توسط مهدي  |